دور شدی ازم

عشقم منو یادت میاد !؟

سلام دلبرکم حالت چطوره؟ خوبی؟ خوشی؟ چخبرا؟ منم خوبم. اوضاع و احوال درس و مشق و بقیه چرت‌و پرتا هم خوبه. چند وقتیه هی میخوان پیامی بزارم اما از زیرش طفره میرم، شاید برا اینه که اصن نمیدونم نگاه میندازی یا نه، خلاصه که الان نشستم دارم مینویسم، هممممم کجایی خانومم چرا این همه دووور شدی آخه 🤦‍♂️ چیکارا میکنی ، بس نیس این همه دلتنگی؟ چی بگم خدایا، این دختر رو دوسش دارم اما ازم فراریه، یه بخشیش تقصیر خودمم هستا، خیلی درنگ کردم، شرایط سختی رو گذروندم واقعا، حالا باز بهتر از قبلمم اما خب کو دختری که دلم دستشه😮‍💨، این تابستون قراره کارای بزرگی بکنم، فعلا معلوم نیس چیا اما خب گزینه های روی میز ایناست: برم ترکیه قشنگ به کار بچسبم، بشینم کد‌نویسی کنم برای شرکتی جایی ، یا اینکه برم تهران برا کار، خودم بیشتر فوکوس کردم رو دو گزینه سوم و اول، حالا خدا هرچی تقدیر رو نوشته همون. خب شما چخبر؟ تو این مدت چه کردی؟ حالت خوبه؟ راستش وقت زیادی گذشته، ۸ ماه زمان کمی نیست . هر روزش به یادت بودم، دیوونگیه اما خب در هر شرایطی که بود ، بودی توی خاطرم. الان دارم الکترونیک میخونم ، خیلی سخته😅 الان۴شنبس بعد یکشنبه امتحان دارم، جالبه هاااا الان از خودم میپرسم که چرا من دارم اینو مینویسم، وقتی که احتمال میدم حتی نگاهش هم نمیکنی ، ساید دیگه این سایت رو باز نمیکنی، اصن منو یادت میاد؟ یا اینکه با یه نقطه سر خط تموم شدم ! ،،،،، چه حس بدیه عشقم 🙂 ، اگه بخوام تا آخر عمرم از یه کاری پشیمون بشم توی زندگیم ، از این پشیمونم که نیومدم دنبالت، کم کاری کردم در حق تو، اینکه این جدایی پیش اومد، بدترین لحظات عمرم رو تجربه کردم. سخته واقعا، به حرف فقط خونده میشه سخت، اما به فعل واقعا حس و حال ناجوریه. میخوام ادامه بدم حرفم رو اما این حسی که میگه که حتی این متن ها رو نگاهم نمیکنی... جلومو میگیره‌ . خب دیگه عشقم من برم پای درس و مشقم، برام دعا کن ، شاید باورت نشه اما وقتی تو پیشم بودی خیلی پر شور و شوق تر و قوی تر و خلاصه عالی تر از حال الانم بودم و به این چیزا میرسیدم، انرژی زندگیم تو بودی

تاریخ نگارش : -- ۳۱ اردیبهشت ۱۰ شب

نویسنده : -- Agha